تبلیغات
Architectural's Webneveshts - دل نوشته های جنوب - نگاره های امپرسیونیستی!

دل نوشته های جنوب - نگاره های امپرسیونیستی!

تاریخ:شنبه 3 مهر 1389-05:32 ب.ظ

این ها رو اون وقت ها(اردو جنوب سال 88) دمدمای صبح تو قطار نوشتم وقتی طبیعت به وجدم آورده بود و تا کمر از پنجره زده بودم بیرون بابت همین سعی کردم خیلی تغییرشون ندم مطالب منقطع و جداجدا هستن ولی از نظر زمانی همون موقع و توی قطار نوشته شدن .من مبهوت طبیعت لرستان شده بودم ولی هر وقت چیزی در وصف این همه زیبایی به ذهنم می رسید برمی گشتم توی قطار و می نوشتمش نکته ی جالبی که دیده می شه اینه که بعضی جاها یه حرفی رو زدم بعد چند دقیقه تصحیحش کردم و شما سیر فکری رو هم می تونید بخونید!!


 



بسمه تعالی

             و به معنی واقعی تعالی خدایی که چنین طبیعت را آفریده مگر می شود متعالی نباشد!

 پس نوروز آمده!

قطار به روستاهایی می رسد در برخی گهگاه توقفی هم دارد اینک تنها ده روز مانده به نوروز مادران روستایی و نه زنان که این جا زن در مادری به کمال خویش می رسد و مرد در پدر بودن و نان آور بودن.مادران روستا فرش ها و گلیم ها را شسته اند و به روی چینه های خانه هاشان آویخته شاید قرار بر این است که فرش ها هم طبیعت زیبای این جا را سالی یک بار ببینند

 ارمغان دانشکده برای روستایی

            از چمسنگر می گذریم نمازخانه ای دارد مکعب شکل و من خرده می گیرم (نه چنان که چند روز پیش بر این که چرا تزئینات دارد و چرا مینیمالیستی نیست یا ....)چرا باید بشر را محروم کرد از این همه زیبایی و او را به مکعبی برد تا خدای خویش را بیابد آن هم نه کاه گلی که بوی طبیعت بدهد بل با مصالح مدرن انسان ساخت!!

 تو نیز هم چو ما غره باش!

سوزن بان را می بینم اتاقش مشرف به رودخانه ای است ته دره نمی دانم چه قدر ولی وقتی دید از پنجره بیرون زده ام خالصانه دست تکان داد و مرا عامدانه تکاند چون مدت ها در شهر شده بود به کسی دست تکان بدهم و بی اعتنایی کند اما این جا بی آنکه بشناسدم تکانم داد.

 

            واقعا طبیعت زیبا است به خصوص هنگامه ی اوایل صبح که هنوز تیره های هرم آفتاب صحنه ی دشت را یک دست نکرده و پرتوهای خواب آلود خورشید (از آن جهت که مایل اند هم چون دوستانم که هنوز خواب اند!) با سایه اندازی هاشان همه ی پستی بلندی های این دشت را برایت نمایان می کنند.

 اعتراف

اما انگار زودتر از ما چوپانان پی به این همه زیبایی می برند (درست زمانی از پشت پچ و خم های کوه با گله شان سر میزنند که به خود میبالی از همه سحر خیز تری حالا حداقل گمان می کنی از بچه های قطار ولی آن هم با رد شدن دوستی از میانه ی واگن بر باد میرود) خصوصیت این مسیر کوهستانی و شاید بتوان گفت زندگی نیز همین است درست آن جایی که فکر می کنی از همه برتری مگسی وجود فرعونیت را به خاک می کشد.

 

 عیب این مسیر تونل های فراوانش است تا می خواهی با طبیعت چشم خو کنی می آیند و شب می کنند شاید هم خوبند و قرارشان با قطار حاجیان جنوب بر این قرار گرفته که تو در این تاریکی زیبایی های خود را بیابی و ما به ازای آن چه در مسیر دیده ای برای چند دقیقه ای در این سیاهی در خویش بیابی و چه مناسبتی به ز این که هر وقت بیشتر با طبیعت خو می کنی تاریکی ها سر زده تر و دراز تر به سراغت می آیند .شاید هم حکمتشان در این است که ب تو بگویند گر چه این ها زیبا است امام لاجرم مرگ ناگهانی تر از هر چه تصورش کنی خواهد آمد .

 

            لرستان  کوه ها دارد تا صلابتش را به رخت بکشند در این میان رودهایش نمک قضیه اند طنزواره کوه ها را می سایند و پیش می روند تو چه توشه ای از این نمایش گسترده برای خویش برمیداری این که مانند مردمش مثل کوه بایستی یا این که به خویش غره نشوی؟

 

            خدایا از خود شرمنده ام زندگی خویش را چه بیهوده به باد دادم .بر آدمی چه گذشته که سفر نمی کند و در کنج یک شهر یک خوابگاه به دنیای خویش مشغول است.

این جا در قطار دوستانم همگی خفته اند و من بر ایشان و بر خود حسرت می خورم (آنان نمی بینند و من نیز نه فرصت خوب دیدن دارم ونه فرصت خوب نوشتن یا ابزاری برای ثبت کردن) کمی که فکر می کنم می بینم وجودشان از من زیبا تر است و به راستی چه قدر دورند خود زیبا  بودن و از زیبایی تنها قصه گفتن (خدایا من اومدم تا زیبا برگردم کمکم کن)