تبلیغات
Architectural's Webneveshts - 10 ساعت صندلی داغ با دکتر علی الحسابی

10 ساعت صندلی داغ با دکتر علی الحسابی

تاریخ:دوشنبه 3 آبان 1389-03:20 ق.ظ

قصه از آن جا شروع شد که اتفاقی من و استاد توی مینی بوس برگشت به تهران کنار هم نشستیم حادثه ای که برای من هم مایه ی افتخاربود و هم سبب خیر زیادی شد .البته بی خودی فکرتون به سمت نمره و پاچه خواری نره منظورم بحث هایی بو که در راه در گرفت.این ده ساعت مصاحبت ما به بهانه ی روستامان شروع شد و به کجاها که نکشید. جمال آباد روستایی که ما توی این سفر بررسی کردیم شاید در گذشته ای نه چندان دور حدود 10-20 برابر جمعیتی که الان داره سکنه داشته ولی حالا به خاطر خشک شدن چشمه فقط صدای مادر به قربونت بِرِم (البته خطاب به پسرای گلی مثل ما) به جای هیاهوی بچه ها به گوش میرسه به جرئت بگم در این دو روز که روستا بودیم فقط 6 نفر دیدیم اون هم با میانگین سنی بالای 50 سال تا جایی که مردان روستا (اشاره به گروه شناسایی مان) را گمان بر این افتاد که جمعیت روستا با ورود ما حدود 1.5 برابر شده باشد!                     

    برگردیم سر اصل قضیه صحبت ما از چگونگی احیای روستا بود که گل انداخت استاد عقیده داشت همن روستا می تانه جمعیتی معادل زمان قدیم خودش رو الان هم جای بده ولی من به خاطر خشک شدن چشمه ی روستا و بایر شدن زمین های کشاورزی شون و هم چنین بالارفتن سطح استاندارد های زندگی روستایی موافق نبودم (این هم مدرک دیگری برای اثبات بیگناهیم!) در نهایت من به خاطر یک دلیل استاد با نظرشون موافق شدم و اون این بود که درسته که سطح انتظارات بالا رفته ولی در عوضش امکانات و ویژگی های خاصی هم به روستاها اضافه شده فرصت های شغلی و ... جدیدی براش ایجاد کرده بعد چند دقیقه ای بحث و جدل کار به هرم مازلو کشید ما هم که هفته ی پیش سر کلاس معارف یه چیزایی بین خواب و بیداری شنیده بودیم سرمون رو تکون دادیم و عجب گنده هایی اومدیم که یعنی بله ما هم منور الفکریم و از روان شناسی هم چیزایی حالی مونه . طبق گفته ی استاد هرم مازلو ÷هرمی است که قاعده اش نیازهای جسمی و گلاب به روتون حیوانی است مثل غذا شغل مسکن خوب و ... که تا این ها تامین نشه به لایه های بعدی هرم مثل هویت و ... نمیرسیم.                   

             استاد با اشاره به حضور گسترده ی مردم روستاهای اطراف یزد( که توی شهرها ساکن شدن) توی مراسم های محرم و صفر اونم توی روستای خودشون تاکید کرد مردم اگه یه شرایط حداقلی توی روستا ها داشته باشن هویت خودشون رو هم جستجو می کنن چون یه مدتی هم برای دکتری آلمان بودن یه نقبی هم به اون ور آب زدن و از ضع روستاها گفتن که مهاجرت سبز از شهر به روستا شکل گرفته و ...

            از این بحث که خارج شدیم و چند لحظه ای ما را سکوت در گرفت فیلمان یاد هندوستان کرد و وجود مبارک همایونی یمان را میل خواب در گرفت اما من که همه ی اردو ها رو توی اتوبوس خوابیده بودم و به این مهارت بی نظیرم توی بچه های 87 ی مشهورم تو رودربایسی استاد گیر کردم و وقتی دیدم استاد پایان نامه ای رو برای تصحیحش درآورد ماهم در حالی که درحسرت اون 8 ساعت خوابی که توی راه رفت به اردکان توی رگ زده بودیم دفتر و دستکمان را گشودیم تا خط آسمان 2 صندلی جلوی مینی بوس حفظ شه و شروع کردیم به نوشتن اراجیف و جفنگیاتی مثل همین سفرنامه برای نشریه دانشکده. عجب حسرتی داشت وقتی برای گرفتن مداد برگشتم و دیدم همه غرق خواب ظهرگاهشونن چند وقتی هم به همین منوال گذشت تا این که استاد بی خیال شد و خواست بخوابه ولی ما که تازه جوگیر شده بودیم حکایت کاسه ی داغ تر از آش شدیم تازه وقتی هم که دیدیم استاد مجبوره به خاطر ید مبارک ما که دائم این ور اون ور می رفت دست به سینه بخوابه به نیت انتقام خواب های شیرین ازدست رفته جری تر هم شدیم.

            اما بحث بعدی ای که توی این مسیر طولانی در گرفت با این سوال کلید خورد که کدام برداشت از معماری سنتیمون توی دوران معاصر قابل قبول تره میرمیران با سفارت ایران تو فرانکفورتش یا دیبا و امانت ؟؟ و آیا این جور مشکلات رو که ما توی هویت معماری معاصرمون داریم غربی ها هم دارن یا نه؟؟ من خودم که از این بخش از صحبتای استاد خیلی خوشم اومد خلی وقت بود که درگرش بودم استاد گفت که باید اجازه بدیم معمارا و حرکت هاشون هر جوری که می خوان برداشت خودشون رو ازمعماری سنتی در دوران معاصر ارائه بدن و به مرور راه آینده ی معماری مان از خلال همین صحبت ها و نقد ها و ... باز شه در گذشته هم همین طور بوده خیلی ها بناهایی ساختن که از نظربقیه مطلوب نبوده ولی معماری ای که ما الان به اسم معماری اسلامی میبینیم هم از سعی و خطاهای همین ها شکل گرفته و به بلوغ رسیده حالا هم ما در ابتدای شکل گیری یه تمدن جدید هستیم و طبیعتا یان تمدن نیازنمند زمانه . حرکت های اشتباه هم در گذشته اتفاق می افتاده ولی در مقایسه با طول تاریخ حل می شده و به مرور عقلانی ترو پخته ترمی شن. بعد  اون دیگه بحث خاصی بین من و استاد درنگرفت ولی زیر چشمی و بعد مدتی بی شرمانه زل زدم به پایان نامه ی دست استاد و شاید تقریبا همه ی مطالب رو همراه استاد برانداز کردم که انصافا بحث جالبی بود موضوعش درباره ی فضاهای زیر سطحی بود که واقعا برای دو علامه ی دهر من و حسن مفید واقع شد بعد اون هم استاد کتاب دیگه ای رو خوند با عنوان پدیدارشناسی مکان که اون رو هم اواخر سفر با بیشرمی از استاد گرفتیم و تفعلی زدیم. در کل اینهمسفریبرای من خیلی مفید واقع شد باشد تا آینده گان نیز از این زرنگ بازی ها بکنند و با حیله و نیرنگ بقل دست اساتیدشان بنشینند!!