تبلیغات
Architectural's Webneveshts - درمحضر یک سال بالایی1:چگونه ایستایی بخوانیم؟

درمحضر یک سال بالایی1:چگونه ایستایی بخوانیم؟

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1389-01:33 ب.ظ

مقدمه:
هدف از این نوشتار ایجاد حساسیت در دانشجویان دانشکده بود به نظرم می رسد آن طوری که در دانشکده مان روی برنامه ریزی و هماهنگ بودن و سازماندهی شده بودن دو درس مقدمات 1 و 2 و ارتباط آن ها با طرح ها ی ترم های بالا می شود (که به نوبه ی خود جای تشکر از اساتید دانشکده را دارد) متاسفانه روی درس هایی از همین رشته( معماری) اما با هویتی متفاوت نظیر ایستایی –مقاومت –سازه های بتنی و ... هیچ گونه برنامه ریزی ای صورت نمی گیرد هدف ما هم معرفی کتابی است که به گفته ی مترجم آن ("دکتر گلابچی" که خود از مفاخر بزرگ و معاصر سازه در معماری می باشند) یکی از منابع درسی در بسیاری از دانشگاه های جهان می باشد.

اما سوالی که ممکن است در اول کار به ذهن برخی خطور کند این است که مگر وظیفه ی معماراست که سازه را طراحی کند پس مهندس عمران چه کاره است؟
شاید بسیاری از دوستان که به نوعی با کار های معمار بزرگ معاصر کالاتراوا آشنایی دارند جواب این سوال را بدانند.

اولین چیزی که در جواب این سوال ... به ذهنم می رسد گفته های روز یکشنبه ی استاد خاکزند سر کلاس مقدمات است .

آن جا که بحثی درباره ی معیار های ارزشمندی یک بنای معماری مطرح شد.یکی از این معیار ها سازه بود خلاصه صحبت های دکتر خاکزند این بود که امروزه عده ای از اندیشمندان معماری و ساختمان عقیده دارند که طراحی سازه با معمار و محاسبه ی آن با مهندس عمران (یا سازه و ...) می باشد درک این عقیده در تفاوت ماهوی دو واژه ی طراحی و محاسبه نهفته است گر چه باز هم در کتاب موضوع بحث(سازه در معماری) در فصل های دوم و بالاتر به شرح محاسبه و طراحی سازه پرداخته شده است ولی از آن جا که ما باید همین اول کار پاسخ این سوال را بدهیم ابتدا برای تشریح بحث از معیار های موفقیت یک سازه حرف به میان می آوریم (یکسری از این معیار ها را می توانید از فصل چهارم کتاب استخراج کنید گرچه هم در فصول دیگر کتاب حاضر و هم به نظرم خارج از آن باز هم میتوان معیار های دیگری یافت) در واقع باید به این سوال پاسخ داد که ما از سازه چه انتظاراتی داریم در گذشته اغلب سازه قسمتی از ساختمان بود که وظیفه ی پایداری و مقاومت ساختمان را به دوش می کشید اما اکنون و به خصوص بعد از ظهور معمارانی به نام مانند کالاتراوا-نورمن فاستر و ... نگاه به سازه تغییر یافته است و امروز سازه علاوه بر نقش های پیشین خود عنصری از عناصر زیبایی شناسانه نیز به حساب می آید حتی به نقل از همین کتاب (فصل اول سازه در معماری) عده ای تا آ نجا پیش رفته اند که گفته اند:"توجه عمیق به سازه ی ساختمان به صورتی غیر قابل اجتناب منجر به زیبایی خواهد شد"(گرچه این حد نیز افراط است)

حال با این تفاسیر از آن جایی که مهندسان عمران در طول تحصیلات خود دروسی برای پرورش خلاقیت و .. نمی گذرانند و هم چنین از اصول طراحی به طور کلی (مانند اصولی که در طول مقدمات 1 و 2 یاد می گیریم و در طرح ها تمرین خواهیم کرد)آگاهی ندارند بنابر این معماران هم موفق تر و هم شایسته ترند تا وظیفه ی طراحی سازه را به عهده گیرند

اما محاسبه سازه که شامل نوع و حجم مصالح و یا میزان بارهای ساختمان و .. می شود میماند برای مهندسان عمران که به حق از ما در این زمینه قویترند اما این باعث نمی شود که ما معماران از مباحثی چون ایستایی و مقاومت مصالح بینیاز شویم زیرا در نهایت کار سازه ی طراحی شده ی ما باید منطقی باشد و شاید تا حدودی ما باید حس گونه نوعی محاسبه ی سازه را نیز در مرحله ی اول به عهده گیریم.
نمونه کارهایی از کالاتراوا:


اما در این شماره از شرح فصل اول کتاب شروع می کنیم:
فصل اول : سازه در معماری
فصل اول شامل مفاهیمی کلی و نسبت به فصل های بعدی به مراتب تنها نوشتاری تر و غیر فنی تر است به خاطر همین نیز ما به مباحثی گسترده تر پرداخته ایم.
من می خواهم این بار طوری دیگر به لزوم توجه معماران به سازه و ساختمان بپردازم این گفته که ابتذال معماری معاصر ما (به جز چند مورد) در به کار گیری صرفا صوری و سطحی فرم های سنتی مان تا حدودی به عدم آگاهی معمارانمان از منطق سازه ای معماری ستی نشات می گیرد شاید در نگاه اول کمی دور به نظر آید. برای همین من با مثالی ادامه میدهم که بسیاری از ما دانشجویان با آن روبرو بوده ایم و آن این است که آیا میتوان گفت معماری ای که در عصر حاضر دارای هویت باشد لزوما باید دارای قوس و گنبد و .. باشد یا نه؟

جواب به اعتقاد خیلی ها منفی است (از جمله استاد ترم پیش ما استاد نوحی ) یکی از استدلالات منتقدان نگاه "قوس و گنبدی به معماری ایرانی یا اسلامی" این است که ساختن قوس و گنبد جزو ذات خشت بوده ولی برعکس ساخت این فرم ها با فولاد و بتن و ... که از مصالح معاصر ما هستند دقیقا خلاف ذات و طبیعت این دو مصالح است در فصل اول کتاب "سازه در معماری" هم اگرچه کوتاه ولی تا حدودی به همین قضایا پرداخته شده است (البته در فصل های بعدی همین کتاب مثلا فصل 3 به طور مفصل تری روی همین مفاهیم بحث شده است)به طور مثال چوب مصالحی است که در برابر نیروهای کششی مقاوم تر است ولی برعکس سنگ بیشتر در برابر نیرو های فشاری از خود مقاومت نشان می دهد حال به معماری گذشته نگاهی می اندازیم آن هم صورتی خیلی ساده یعنی پوشش سقف ساختمان ها به روش زیر :


پرواضح است که در این معماری به ذات و طبیعت مصالح دقت شده است یعنی ستون ها به عنوان عضو فشاری از جنس سنگ و شیروانی که در این جا نیروهای فشاری را تحمل می کند از جنس چوب است.

ولی حال بیاییم و استفاده از فولاد و دیگر مصالح نوین را برای تولید فرم قوس مورد تحلیل قرار می دهیم .این جاست که ما مصالحی چون فولاد را که ذاتا و طبیعتا برای استفاده در عناصر سازه ای کششی مناسب است را به صورت قوس فرم می دهیم و علاوه بر صرف انرژی تازه در آن تنش هم ذخیره می کنیم (درباره تنش در فصل های بعدی کتاب توضیح خواهیم داد) حال آن که اگر ما یکبار دیگر با نه نگاهی فرمی بلکه مفهومی به معماری قوس ها توجه کنیم خواهیم دید که در گذشته به این علت از قوس گنبد استفاده میشده که تنها راهی بوده که می توانستند با خشت یا آجر دهنه های وسیع بزنند حال آن که خشت توانایی مقاومت کششی ندارد در واقع با این کار (قوس زدن) کاری می کردند که تنش کششی ایجاد نشود.و همه عناصر خشتی به عناصری فشاری تبدیل می شدند.


البته در معماری گذشته اشتباهات بزرگ هم داریم نظیر چیزی که در پارتئون اتفاق می افتد و در سقف به غلط از سنگ به عنوان عنصری کششی استفاده شده است


منبع:memar-24.ir
منابع عکس ها:

1-hanzo.persiangig.com

2-پایگاه اطلاع رسانی علمی دانش ما

3-flicker.com