تبلیغات
Architectural's Webneveshts - یکه انگاری – تکه انگاری

یکه انگاری – تکه انگاری

تاریخ:سه شنبه 10 آبان 1390-12:34 ق.ظ

یکه انگاری تکه انگاری

          دیدن کارهای بچه های دیگه ی کلاس نعمتی بود که حدود 2 ترمی (از اواسط طرح 1 و 2) است به علل و دلایلی از اون محروم بودم به خاطر دارم در یک دسته بندی صرفا فرمیِ کارهای بچه های کلاس، اوایل طرح یک به یه دسته بندی کلی رسیده بودم کار بعضی بچه ها یه هویت واحد و یکپارچه داشت اغلب به نظر می رسید از یه ایده ی محوری یا از یه حجم شاخص تشکیل شده گاهی حتی یه فرم خالص! و بر عکس اون کار بعضی از ترکیب چندین حجم یا ایده به وجود میومد.

 

در همون روزها تجربه ی چند طنز رو داشتم (در مدح خلیفه + آموزش گام به گام اپوزوسیون نمایی) (3) که ناخودآگاه وقتی در کنار این دسته بندی های فرمی قرار گرفتن به یه دسته بندی معنا دار تر در فرآیند طراحی منجر شدن: "یکه انگاری و تکه انگاری" چیزی که بعد ها توی اردوی مشهد همون سال با بحث کردن و توی سر و کله ی همدیگه زدن با ]حسین[خلیفه بسط پیدا کرد (1) و حالا کم کم وقتی این دسته بندی رو در کنار چیزایی که ترم های 3 و 4 توی مقدمات 1 و 2 یاد گفتیم قرار می گیره معنادارتر میشه البته این بین خوندن کتاب "تکه انگاری collage" دکتر ادیب (2) اونقدر منو به فکر انداخت که بتونم مطالب رو نظم و شاکله بدم(و شاید به به تعبیر دیگه انقدر پخته شد) که بتونم اون رو در قالب یه نوشته ی نسبتا کوتاه و مدون این جا بیارم.

 

شاید مساله و ریشه ی اصلی این موضوع درست از مقدمات 1 و 2 شروع می شه وقتی شما میتونید 2 روش کلی رو در دریافت و شناسایی یه حجم به طور واضح شناسایی کنید دو روشی که من با کمی پررویی برای اون ها اسامی دیگه ای می دم:

 

وقتی که در حال تحلیل حجمی و ... یک بنا باشیم:

1-     پیگیری و بالا و پایین کردن فرم برای دریافت حجم اصلی یا ایده ی اصلی طراح

2-     واگشایی حجم به احجام اولیه یا پیداکردن گوشه ها و ایده های شاخص کار منفک کردن ویژگی های کار  و ...

 

وقتی در مقام طراحی یک حجم باشیم:

1-     تاکید بر ایده ی اصلی و دفورم و دگرگونی در مراحل بعدی

2-     ترکیب چند حجم و ایده ی اولیه با هم

 

 

شاید با کمی سهل انگاری (و بی خیال شدن حساب و کتاب آخرت!! و خلاصه کمی ولنگاری و سربه هوایی) بشه ادعا کرد دو نوع شناخت و ادراک (و دریافت) و متعاقبا دو نوع طراحی شکل می گیره:رویکرد تکه انگارانه و یکه انگارانه!

 

یکه انگاری

در رویکرد اول یعنی یکه انگاری البته به زعم من فرد در مواجهه با یک مقوله (در این جا معماری) سریع به دنبال ایده ی محوری می گرده چیزی که در معنا و مصداق کالبدی و فرمال اون به مثال های ذکر شده در ابتدای این نوشته می رسیم و وقتی کمی باز تر فکر می کنیم کار های آدم هایی مثل فاستر در این گروه قرار می گیرند. یعنی وقتی چنین جیزی رو بسط میدیم یکه انگاری در طراحی به معنای تلاش برای یافتن یک ایده ی محوری و شکل دادن طرح حول و حوش این ایده ی محوری است حالا چه این ایده ی محوری حجمی باشه چه معماری سبز و ...

 

بررسی چند نمونه

توی دو نمونه ی پایین همون طور که می بینین حجم از یه ایده ی اصلی تشکیل شده حالا هرچه قدر هم که پیچیده باشه در اولی یه صفحه می شکنه و بالا و پایین میشه تا یه فرم فولد رو ایجاد کنه و در دومی 4 خط با حرکت در فضا حجمی رو برای یه ایستگاه اتوبوس فراهم می کنن جایی برای نشستن کیوسک و ...

 

 

 

تصویر بالایی توی عکس پایین رو از کارای خلیفه آوردم که ایده ی اولیه از ترکیب دو تا حجم خاص شکل گرفته (گرچه توی این کار داخلی ها خیلی متنوع اند اما موضوع منطق طراحی از ابتدا تا انتهاست) در کار دوم هم دو صفحه با هم درگیر می شن یکی معرف ایوان و دیگری فضای خونه بود (ایدهی اصلی فضای ایوان و ترکیبش با فضای اصلی خانه بود) در طی مراحل بعدی این صفحات سه تا می شن و فضاهای بیشتری می سازن.

 

 

کار آخر هم بنایی به اسم ZLATY ANDEL  (اگه ان شالله اسم معمار نباشه!!)  که وسط سرچ درباره ی کار استرلینگ پیداش کردم توجه کنید که با وجود پیچیدگی فرمی و نا آشنا بودنش بازهم در زمره ی یکه انگاری قرارش دادم.(البته صرفا از نظر فرم چون به نظر می رسه یه فرم پایه با دفورمه شدن به این شکل دراومده)

 

 

 

برای این که بیشتر با منطق نام گذاری "یکه انگارانه"  روی کارای خلق الله آشنا شین کار طرح 2 خودم رو هم گذاشتم توی این کار طراحی حول یه فضای اصلی داخلی که قراره فضای چندمنظوره ی مدرسه باشه (سالن امتحانات لابی کلاس ها و فضای بازی بچه ها در روزهای بارانی و ...) در مقطع می چرخه یعنی یه ایده ی محوری از ابتدای کار تا انتها هویت کلی کار رو شکل داده.

 

 

تکه انگاری

 

اما دررویکرد دوم یعنی تکه انگاری مساله ی طراحی در ابتدا از جهات متنوعی مورد بررسی قرار می گیره. مقادیر متنابهی "ریزاتود"های اولیه تولید می شه و بعد این مفاهیم اتودها پرسپکتیوها و ... روی هم قرارداده میشه (به نوعی کلاژ) و این طوری ما با جوابی روبرو میشم که در ذات خودش چندماهیتی پورورالیستی و چندگانه است. صورت فرمی این نوع نگرش رو فکر می کنم بین بچه های هم ورودی خودمون زیاد ببینیم حدود 20 -30 درصد دوستان!

 

"در معتایی که من قبلا ازش یاد می کردم که در مقابل یکه انگاری استفاده می کردم به معنی واگشایی اولیه در فرآیند طراحی و تولید مفاهیم است و بعد کلاژ کردن و سرهم بندی دوباره ی "ریزاتود"ها چیزی که میشه تاحدودی در سنت پست مدرنیست ها پیداش کرد"

 

این برداشت و تعریف تکه انگاری با چیزی که در کتاب دکتر ادیب پیدا  کردم متفاوت بود ان شالله فرصت شد خلاصه ای از اون کتاب رو هم میذارم.

 

مصادیق تکه انگارانه

 

گفتیم در تکه انگاری ابتدا به تولید ریز اتود هایی از موضوع می پردازیم در این مرحله در واقع ما به تولید سطوحی از معنی،  کالبد و ... دست زدیم مساله ی طراحی را واگشایی کرده و از آن مساله ی  اولیه مفاهیم و تصاویر (شامل پرسپکتیوها و  سایر نصاویر و خواسته های ذهنی) تولید کرده ایم در مرحله ی بعد با کلاژ و سرهم بندی و قرار دادن این مجموعه مفاهیم در یک ساختار وحدت بخش که ممکنه این ساختار کلی حتی یکی از ریزاتودها هم باشه این مجموعه رو گرد هم میاریم در این صورت به چیزی خواهیم رسید که پدیدارشناسان به اون وضوح لابیرنتی می گن:

 

آلدو ون آیک (Aldo Van Eyck) جنین محیطی را وضوح لابیرنتی می نامد: "محیطی همراه سطحی از معنای همیشه پنهان یا عمقی برای کشف شدن" پدیدارشناسی مکان- پروین پرتوی صفحه ی 164

 

            چنین چیزی درست در مقابل منطق یکه انگارانه قرار می گیره که به دنبال کشف محوری ترین چیز و دنبال کردن اونه (عکس حالت پرورالیستی تکه انگاری که سعی در ابراز هر چه بیشتر ادراکات متفاوت خودش از موضوع طراحی را دارد.)

 

در حالی که طراح و شهرساز خردگرا در پی آن است که وضوحی مطلق از معنی آشکار محیط را ایجاد نماید یا حتی موقعیتی بی طرفانه در خصوص خلق معنا به خود بگیرد، طراح و شهرساز پدیدارشناس در پی ایجاد محیطی است که به طور شاعرانه دارای ابهام (ambiguous) و واجد سطوح بی پایانی از معنی باشد.  پدیدارشناسی مکان- پروین پرتوی صفحه ی 163

 

            چنین چیزی بی سابقه نیست در معماری سنتی و در محیط های قدیمی همیشه چیزی از ابعاد وجودی مکان برای کشف شدن و پیدا شدن باقی می ماند. متن زیر از توصیف پدیدارشناسانه ای از شهر تسافات گزینش شده جایی که سنگ و چ.ب و خشت و ... و هم چنین محیط صریح و نیمه صریح آشکار و پنهان بر رووی هم کلاژ می شن.

 

... در حالی که حسی پایدار به ما میگوید که در این شهر مکان های زیادی برای کشف شدن و جست و جو کردن وجود دارد: گوشه های غیر منتظره، درهای نیمه باز و بالکن هایی که فقط بخشی از آن ها قابل رویت است، کرکره های نیمه باز و دیوارهای بلند سنگی، همگی انسان را به تخیل درباره ی آن چه دیده نمی شود  وا میدارند. .. پدیدارشناسی مکان- پروین پرتوی صفحه ی 207

 

 

 

متاسفانه چون به کارای بچه ها دسترسی نداشتم نتونستم از اون ها مثال بیارم خودمونم که از مقدمات یک تا حالا همش یکه تازی کردیم!! بابت همین کاری از استرلینگ گذاشتم که اتفاقا موضوع بحث مان با خلیفه بود! 

 

 

 

 

در نهایت خوشحال می شم دوستان حتما نظرشون رو بدن تا این موضوع برای خودم هم روشن تر بشه.

 

پانویس:

 

(1): خود این بحث به تنهایی پتانسیل  این رو داره که بعدا و سر فرصت یه چیزایی در موردش بنویسم اما همین قدر بگم بحث بعد این که از حرم اومدیم بیرون شروع شد با این سوال که به نظر می رسه معماری به قولی یکه انگارانه هیچ وقت نتونسته محمل معماری سنتی باشه در عوض پست مدرنیسم و کارای آدمایی مثل جیمزاسترلینگ یه جورایی تگه انگارانه تر و با انباشت ایده های مختلف واگشایی شده، این پتانسیل رو داره. بعد از اون بحث به هویت و زاحا حدید و ... کشید و الخ

 

            (2): جالب این جاست اولین انگیزه ی خوندن این کتاب و این که وقتی توی کتابخونه دانشکده دیدمش برش دارم همین دسته بندی تکه انگاری و یکه انگاری خودم بود که باعث شد ترجمه ی تحت الفظی کلاژ رو با "تکه انگاری" به معنی ای که در زهنم نقش بسته بود اشتباه بگیرم. گرچه همون طور که در ادامه نوشتم بعدا فهمیدم ارتباط معناداری بین تعبیر من و توضیحات نویسنده از واژه ی کلاژ (تکه انگاری) وجود داره و خلاصه حسابی این اشتباه ما مایه ی خیر و برکت شد.

 

(3): به نظرم در مدح خلیفه کاری یکه انگارانه و بعدی تلاشی برای تجربه ی یه کار تکه انگاری شده بود که از قضا درست مثل تجربه ی همون ترمم در طراحی معماری اولی بهتر از دومی از آب دراومد!