تبلیغات
Architectural's Webneveshts - سفرنامه:اصفهان شهری جنوب تهران این بار از دید مقدمات 1/بخش اول

سفرنامه:اصفهان شهری جنوب تهران این بار از دید مقدمات 1/بخش اول

تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1389-01:50 ب.ظ


دلیل انتخاب این عنوان برای این سفرنامه این بود که قرار گذاشتم از اضافه گویی ها و تکرار مکرراتی مثل "اصفهان شهری است در فلان کیلومتری فلان جا و در دامنه های ..." خودداری کنم و فقط آن چه به نظرم جالب و نو آمد را بنویسم از همین رو همین که بدانیم اصفهان شهری جنوبی تر از تهران است کافی است و شاید هم هنوزاضافی!

بالاخره روز موعود رسید و لحظه ی حرکت اما همان اول سفری آمدن یک اتوبوس بنز قدیمی به جای اسکانیای معهود حتی دو مسئول اردو را هم متعجب کرد ولی ما که اردو را به هزار زحمت راست و ریست کرده بودیم دست بردار نبودیم .اولین حرکت جانانه ی...
 قلیچی و دلبریان را میتوان میان وعده ی داخل اتوبوس دانست چیزی که تا آخر اردو هم ادامه یافت و خلاصه توی اردو از هر چیزی کم گذاشتیم از خورد و خوراک هرگز.

وقتی رسیدیم اصفهان که دیگر فرصت شروع برنامه نبود و یک راست رفتیم اسکان اما چه اسکانی ؟اتاقی 24 نفره برای 6 نفر از آقایان و نمازخانه ای آن طرف شهر برای حدود 28 نفر از خانم ها خلباصه گرچه این یکی تقصیر ما نبود (و اسکان خواهران در دانشگاه ها پر پر بود )ولی شاید این اولین و آخرین باری بود که مصداق بارز مرد سالاری به چشم خورد گرچه ما خود مایل به افشای قضیه نبودیم ولی خوابیدن یکی از آقایان روی سه تخت آن هم افقی و به عرض از روی رفاه حداکثری مکان اسکان باعث شد بوی قضیه در بیاد.

اولین جایی که از آن دیدن کردیم عالی قاپو بود بد نیست قبلش کمی هم درباره ی میدان نقش جهان توضیح دهم (البته طبق قرار "هرآنچه به دیده خوش آمد")

1-میدان نقش جهان:
نقش جهان قبلا میدان چوگان بوده حتی یکی از دروازه های آن هنوز هم پا برجاست (روبروی مسجد جامع صفوی) ولی چند نکته ی قابل توجه بود مثلا طبقه ی دوم ساختمان های دور نقش چهان به نظر من یک اشکال بزرگ داشت و چندین حسن بزرگ (البته پوسته ی دور میدان به جز 3 عمارت معروف).این پوسته به عقیده ی من یک عیب داشت و آن این که طبقه دوم بازار بدون کاربری بود یعنی این قسمت فقط یک دیوار بود که هیچ چیزی از زندگی و ...داخلش نبود (اگر به عکس های هوایی میدان نگاه کنید کاملا متوجه خواهید شد) البته برعکس همه ی جاها(که می نویسند دراین جای هیچ مناقشه ای نیست )اتفاقا این جا جای بحث و گفتگو فراوان است مثلا برخی عقیده دارند که قوس ها ی توخالی این قسمت سیالیت ی بین فضای داخل میدان و فضای بیرون برقرار می کند(مثل مسجد حکیم) ولی به نظرم می شد هم این کار را کرد و هم بتوان کاربری خاصی به این فضاها داد .

اما معماری نقش جهان یک حسن بی نظیر داشت چند وقت پیش بود که در کتاب "محیط های پاسخده" درباره ی درگیری بناها ها با جریان پیاده (عابرین) می خواندم اما نمونه ی بی نظیر این مورد را در اصفهان می شد دید . پوسته ی دور تادور میدان نقش جهان دنیایی از شلوغی و خرید و فروش را در خود جای داده است


اما یک موضوع دیگر هم قابل توجه بود و آن این که چرا یونسکو که این قدر نسبت به ساخت برج جهان نما و خراب شدن دید و منظرمیدان حساس است (و دستش هم درد نکند والا چه بسیار برج هایی که .... ) نسبت به بناهای مذهبی مثل مسجد الحرام و حرم رضوی بی تفاوت است (بد نیست این بار که مشهد رفتید نگاهی به برج های اطراف حرم بکنید) حال آن که این بناها هم در لیست یونسکو ثبت اند.

2-عالی قاپو:
اولین چیزی که از عالی قاپو به چشم می آمد بیرون زدگی آن و عقب رفتگی مسجد شیخ لطف الله بود که یک محور خوب ایجاد کرده بود.
به نظر می رسید ورودی بنا کمی تغییر کرده بود ولی آن چه در ابتدای امر می شد دید عدم توجه به فضای راه پله ها بود که یک عیب محسوب می شد اما از این یکی که بگذریم داخل بنا نقش و نگار هایی بود که در نگاه اول خیلی ایرانی بودند ولی تحت تاثیر هنر غربی شکل گرفته بودند .استاد می گفتند در دوره ی صفوی اولین بار هنر غربی به واسطه ی آغاز روابط دیپلماتیک وارد ایران می شه ولی آن قدر هنرمندانه استفاده می شه و شکل ایرانی می گیره(بومی میشه) که در نگاه اول ایرانی به نظر می رسه. ولی بعد ها و در اواخر قاجار و بعد از آن دوره ی پهلوی به علت سرخوردگی و عدم اعتماد به نفس ایرانیان هنر غربی عینا کپی می شده چه معماری چه سایر هنر ها و این یعنی سقوط و قهقرا...

نکته ی دیگری که خیلی توجه مرا جلب کرد ارتفاع کوتاه در ها بود که چون عالی قاپو بنایی تنها برای ملاقات های سفرای خارجی بوده باعث می شده هنگام ورود سر خم کنند و وارد شوند نکته ی خیلی جالب دیگر برای من منطق پوشش سقف هابود شگردی که به آن"طاق و تبیزه"می گویند.
در این روش سقف مستطیل شکل و برخی اوقات حتی سقف هاپلان های مربعی (مثلا وقتی بخواهند بالای سقف طبقه ی دیگری بنا کنند و نتوانند با گوشه بندی سقف را بزنند)به چند قسمت اغلب مربع شکل تقسیم و سپس چند طاق اصلی میزنند بعد از آن فضاهای بین این طاق های اصلی را با طاق های ضربی فرعی پر می کنند.تفاوت طاق های فرعی با طاق های ضربی امروزی در این است که در نوع اول طاق خود در جهت طاق اصلی قوس می یابد.


پس تا این جای کار با سه روش آشنا شدیم یکی گوشه سازی که چون در عالی قاپو طبقات زیرین نمی توانستند گنبدی باشند منتفی بود و اما 2 حالت بعدی هر دو در عالی قاپو مشاهده می شدند که شاید ابتکاری بوده .

3-مسجد جامع صفوی:
بالاخره نوبت مسجد جامع صفوی (مسجد امام یا مسجد ش-ا-ه سابق) شد از همان ابتدا می شد چیز یاد گرفت چه قدر زیبا مساله ی ورودی حل شده بود (و چه خوب که اردوی ما بعد از جلسه ی بحث ورودی ها در مقدمات برگزار شده بود) همان طوری که در شکل زیر می بینید ورودی مسجد خیلی زیبا حل شده بود هم برای بازاری ها و هم آن ها که مثل ما از داخل میدان می آمدند . یکی از محسنات این ورودی این بود که جریان پیاده ها را خیلی هاعالی مدیریت می کرد طوری که حرکت افقی مردم در بازار هیچ مشکلی برای ورود به مسجد ایجاد نمی کرد.

یکی از نکاتی که این جا یاد گرفتم اثر عمیق برخی جزئیات بر کلیت مسایل بود مثلا این جا با یک حوض کوچک چقدر جریان پیاده عوض می شد


بچه های مقدمات 1 حتما اواخر ترم جدید بحث حرکت و مکث را خواهند داشت به جرئت می گویم این جا ظرافتی به کار رفته بود که چه قدر می تواند منشا ایده های نو باشد وقتی وارد هشتی اول شدیم پنجره مانندی بود که به سمت حیاط مسجد گشوده می شد ولی مردم نمی توانستند از آن عبور کنند من اعتقاد دارم معمار باید خود را جای کاربر قرار دهد و حسی را که بنا به فرد منتقل می کند را درک کند گرچه نماز جمعه هنوز آن موقع برگزار نشده بود ولی وقتی فردی وارد فضای هشتی می شد و نماز گزاران را از پشت می دید که مثلا نشسته اند و منتظر اقامه نمازند خود این قضیه باعث می شد انگیزه ی کافی برای طی کردن فضای حرکتی حاصل شه چه قدر جالب بود هشتی به طرف چپ و راست راه داشت طرف چپ به سرویس بهداشتی می رفت و طرف راست به سمت صحن اصلی نکته ی آموزنده ی بعدی این جا این بود که طرف راست دعوت کنندگی بیشتری داشت و خود به خود می گفت فضای اصلی طرف راست است.(یعنی خوانایی در انتخاب مسیر)


4-مسجد شیخ لطف :
بعد از دیدن مسجد جامع صفوی حدود یک ساعتی قرار شد تا بچه ها برای نماز و سایر کارها پراکنده شوند. یک ساعت بعد جلوی مسجد بازدید شروع شد

درست جلوی عالی قاپو به عنوان یک بنای سلطنتی یک بنا ی مذهبی بود جایی که شاه صفوی تنها برای یکی از فامیل ها ی زنش دستور بنای آن را به معمار آن محمد رضای اصفهانی داده بود که بعد ها قرار بر این شد که زنان شاه هم به عابدین و سالکین انحصاری این مسجد بپیوندند استاد می گقتند عالی قاپو و مسجد شیخ لطف از زیر به هم ارتباط دارند از همه ی این قضایا که بگذریم بنای مسجد با همه ی سادگی اش در فرم در تزئینات شاهکار بود و رنگ ها و نقش های بیشمار آن نه تنها باعث حواس پرتی نمی شد بلکه جلوه ای روحانی به فضا می داد اما یکی دیگر از قسمت های قشنگ مسجد پنجره های ساقه ی گنبد بودند که در هر 12 ساعت شبانه روز هر کدام به ترتیب بار به جلوه کشیدن زیبایی های نهفته در نور را به عهده می گرفتند.

بعد از دیدن مسجد برای صرف نهار به رستوران شهرزاد رفتیم و حسابی از خجالت خودمان در آمدیم .آن قدر بچه ها ذوق کردند که به گوش مبارک جمله هایی نظیر "این جا از عالی قاپو هم قشنگ تره و …." هم رسید و زود آن همه حرف های بزرگ منشانه و معمار مسلکانه مان درباره ی بناهای مذکور از یادمان رفت .
ادامه دارد...