تبلیغات
Architectural's Webneveshts - نوشتن به مثابه ی درمان!

نوشتن به مثابه ی درمان!

تاریخ:جمعه 29 اردیبهشت 1391-12:16 ب.ظ

به نام خدا و به یاد بهترین دوست و شاید تاثیرگذارترین

کوتاه می نویسم امروز به یه چیز خیلی، خیلی جالب رسیدم زمانی فقط می خوندم و می دیدیم و ... تا این ک یکی از دوستی عزیز پیامی برام آورد و از اون رو زبه بعد من شروع به نوشتن کردم کاری ک باعث شد هر روز بیشتر ایده های مبهم ذهنم روشن شه البته نه نوشتن توی وبلاگ و ... بلکه منظورم نوشتن همه ی آرزوها، اهداف ، راه ها و ... توی زندگی شخصی ام و هم توی معماری بود زمانی می خاستم چنین حرف هایی رو مدون تر توی یه پست به اسم "چگونه نگاره ها می نگارند؟"  جمع کنم اون موقع تصورم در مورد نوشتن و تاثیرش در زندگی ام این بود که مثلا برام دو تا رویکرد یه انگارانه و تکه انگارانه رو باز کرد بعد همین ها جلوتر رفتن و با همگرایی و واگرایی، تفکر چپ مغز و راست مغز و ... گره خوردن و ... یعنی نوشتن پستی توی وبلاگم مثلا اپوزوسیون نمایی و ... باعث می شد با مقایسه اش با فرایند طراحی ام به یه سری چیزای جدید توی نحوه ی نگرشم توی معماری برسم چیزهایی که مبهم و ناخوداگاه اتفاق می افتادن اما با نوشتن روشن تر و روشن تر می شدن و ...

تا این جا نوشتن ابزار بیشتر شناختن خودم بود و همه ی چیزهای مبهم و ناخوداگاهی ک در ذهنم می گذشت اما بعدا چیزهای دیگه ای هم اتفاق افتادن مثل چیزی ک امروز بهش رسیدم "نوشتن برای درمان!" و این نوشتن نه فقط برای تسکین آلام وناراحتی ها و ... بلکه امروز تصمیم گرفتم تا اشتباهی رو که دو ترم بعد از طرح 2 کردم رو جبران کنم اتفاقی ک در همه ی شئون زندگی ام تاثیر گذاشته واگرایی، بیدقتی، شلختگی، و ... همه و همه باعث شدن تا من بتونم در این چندترم بیشترین تفکر واگرا رو داشته باشم (در مقایسه با خودم) مثل شروع یه درخت از پایه که سعی کردم بیشترین راه ها و شاخه های ممکن رو برای ادامه کشف کنم اما چیزی رو ههم از دست دادم و اون پیگیری، صبر، حوصله، کارزیاد، منظم بودن و محکم بودن (firm) بودنه که برای این ک بالاخره یکی از اون شاخه ها رو باید انتخاب کنی و بری جلو و برای این کار نیاز به پیگیری داری و دیتیله کردن و حوصله داشتن و البته پذیرش این ک کمی هم جذاب و خلاقانه نیست ک دیگه از طراحی خارج شی!

اما امروز یه سری تصمیمات جدید گرفتم و اون درمان با همون ابزاریه ک به این جا رسیدم حالا هردو تفکر واگرا و همگرا رو لازم دارم و برای رسیدن بهش کنار همه ی تصمیماتی ک گرفتم می خام شروع کنم به نوشتن چیز هایی ک قبلا می نوشتم و لازمه اش همون ملزومات همگرایی، حوصله ، گذشتن و جرات رها کردن واگرایی اولیه و ... بوده.